ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٥  


کلمات کلیدی:
 
دیروز و امروز
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٥  

دیروز را بیاد دارم که هاشمی را سردار سازندگی خواندی ، و برای خود نمایی ، حاضر به بوسیدن دستان او بودی  و امروز که او را دزد می نامی !

 

دیروز را بیاد دارم که دستان آقا رابوسیدی ، و امروز که  نسبت به دستورش دهن کجی می کنی   و  برای  خود نمایی شانه هایش را می بوسی و فردا که ........

نمی دانم چه بگویم اما فردا همه چیز روشن خواهد بود!


کلمات کلیدی:
 
فریاد
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٥  

فریاد

 

مشت می کوبم بر در ،

پنجه می سایم بر پنجرهها ،

من دچار خفقانم ، خفقان!

من به تنگ آمده ام از همه چیز

بگذارید هواری بزنم :

-        آی .......!

با شما هستم !

 

            این در ها را باز کنید ..!

من ، به دنبال فضائی می گردم ،

لب بامی ،

سر کوهی ،

دل صحرائی...،

که در آنجا نفسی تازه کنم

آه...

می خواهم فریاد بلندی بکشم ،

که صدایم به شما هم برسد!

 

من ، به فریاد ،

همانند کسی

که نیازی به تنفس دارد،

مشت می کوبد بر در ،

پنجه می ساید بر پنجرها ،

محتاجم !

 

من هوارم را سر خواهم داد!

چار ه ی درد مرا باید این  داد کند!

از شما ،

« خفته ی چند» ،

چه کسی می آید با من فریاد کند؟

آبان 1350

فریدون مشیری


کلمات کلیدی:
 
بی پناهان!
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢  


کلمات کلیدی:
 
اشکی در گذرگاه تاریخ
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢  

 

از همان روزی که دست حضرت قابیل ،

گشت آلوده به خون حضرت هابیل،

از همان روزی که فرزندان آدم ،

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید،

آدمیت مرد،

گرچه آدم زنده بود!

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند .

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند.

آدمییت مرده بود!

بعد ، دنیا ، هی پر از آدم شد و این آسیاب ،

گشت و گشت.

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت،

ای دریغ ،

آدمیت بر نگشت!

 

قرن ما ،

روزگار مرگ انسانیت است !

سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی است ،

صحبت از آزادگی ، پاکی ، مروت ، ابلهی است!

صحبت از موسی و عیسی و محمد نا به جاست!

قرن موسی چومبه هاست!

 

 

 

روزگار مرگ انسانیت است

من که از پژمردن یک شاخه گل ،

از نگاه ساکت یک کودک بیمار ،

از فغان یک قناری ، در قفس ،

از غم یک مرد در زنجیر ،

اشک در چشمان و و بغضم در گلوست

وندرین ایام ، زهرم در پیاله اشک و خونم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟

 

 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست ،

وای ، جنگل را بیابان می کنند !

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند !

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردان با جان انسان می کنند !

 

 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست ،

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست .

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست .

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست!

در کویری سوت و کور ،

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور ،

صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق،

گفتگو از مرگ انسانیت است!

شاعر: فریدون مشیری


کلمات کلیدی:
 
درد ودل یک فرزند با پدر شهیدش
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳۱  

درد ودل یک فرزند با پدر شهیدش:

 

سی و دو سال از اون روز گذشته از اون روزی که اون نامردا ، زیر شکنجه ، تو رو از ما گرفتن!

نموندی و عزت و شرافت انسانی رو تجربه کنی!

اما این روزها انگار سرنوشت ما داره یک جور دیگه رقم می خوره

اون آرمانهایی که براش جون دادی ، زیر لگد ، لباس شخصی ها، له شد!

واقعا بین این آدم هایی که با ذکر یا زهرا مردم بیگناه رو می زنند با اونایی که کشتنت چیه !

این روزها ،سوالات زیادی برام ایجاد شده،

یک روز برای اولین بار بعد از فوت امام ، یک سیدی از پشت یک تیریبون رسمی نظام گفت: من خدمت گذار شما مردم هستم .

بعد از اون رسم شد

هرکی که یک تریبون پیدا می کرد می گفت ما خدمت گذار شما مردمیم!

من می خوام این و بدونم :

چرا هیچکی از این خدمت گذار ها نگفت: بسه، آخه چقد،ر ملت و می زنید؟

چرا برادران خدمت گزار ما در نیروی انتظامی ، شیشه ی مغازها و ماشین ها رو پایین آورد؟

نمی خوام تنت رو توی قبر بلرزونم ولی انگار اون آرمانهایی که شماها براش جون دادید امروز

خبری ازش نیست!

قدرت چشم همه رو کور کرده و برای رسیدن به اون ، چپ و راست دارن تو سر هم می زنند

دنیای عجیبیه !

برای روز های سختم دعا کن!

دعا کن آقا بیاد


کلمات کلیدی:
 
سلام
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٩  

بزودی خواهم آمد .

آن هم با دستانی پر!

وبلاگ دیگرم:

www.ArukSima.blogfa.com


کلمات کلیدی:
 
ایران وطنم!
ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٥  
کلمات کلیدی: